مطالب مرتبط با تگ داستان روز
اس ام اس روز دانش آموز
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه ها را تشویق می کرد که دور هم جمع شوند.معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال ها بعد وقتى همه تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، …
داستان "رحمت خدا"
پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره …
داستان " جايزه "
جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و ت …
داستان "جوان ثروتمند و پند عارف"
جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیردبعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در …
داستان افسوس تکراری
پیری برای جمعی سخن میراند،لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضارخندیدند....او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.او ل …
سنگین شدن گوش همسر/داستان
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است.به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.دکتر گفت: …
راز خوشبختی زوج در سالگرد ازدواج
روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول ۲۵ سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون ( …
داستان : فروتنی فریاپت
اردوان (سومین پادشاه اشكانی و فرزند تیرداد یكم) پادشاه ایران از بستر بیماری برخواسته بود با تنی چند از نزدیكان ، كاخ فرمانروایی را ترك گفت و در میان مردم قدمی می زد . به درمانگاه شهر كه رسیدند اردوان گفت به دیدار پزشك خویش برویم و …
داستان آموزنده ” شکر گذار خدا باشیم “
در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد روی اولین صندلی نشست.از کلاس های ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن را داشت که مسیر خلوت بود…اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد.پسر جوانی روی صندلی جلویی نشسته بود که فقط م …
اقا ساعت چنده ؟!
جوون: ببخشین آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده؟پیرمرد:معلومه که نه!جوون: ولی چرا؟! مثلا اگه ساعت رو به من بگی چی از دست میدی؟!پیرمرد: ممکنه ضرر کنم اگه ساعت رو به تو بگم!جوون: میشه بگی چطور همچین چیزی ممکنه؟!پیرمرد: ببین… اگه م …
خر ما از کره گی دم نداشت
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده .مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”مرد به قصد فرار به کوچه …
داستان : ازدواج یعنی همین
شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگش …
داستان گریه ناتمام
حسن نامی وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت.سبب گریه اش را پرسیدند، گفت: من مردغریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه می کنم،مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند.شب دیگردیدند همان مرد باز …
داستان : سیگار و دعا
در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: «فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟»ماکس جواب می دهد: «چرا از کشیش نمی پرسی؟»جک نزد کشیش می رود و می پرسد: «جناب کشیش، می توانم وقتی در حال …
درسی از ابومسلم خراسانی
شاگرد معمار، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است.روزی برای سلمانی به راه افتاد …
چهار سخنی که زاهد را تکان داد!
زاهدی گوید:جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!دوم مستی دیدم که ...افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم …
داستان خواندنی و جنجالی رئیس اپل و یک دانشجو
بسیاری از خبرنگاران تجربه تماس برقرار کردن با شرکت اپل برای کسب اطلاعات درباره یک خبر و دریافت نکردن هیچ پاسخ و کمکی را دارند. آخرین ایمیل و پاسخی که میان یک کاربر ناراضی و مدیرعامل جنجالی شرکت اپل استیو جابز رد و بدل شده بود را ب …
داستان آموزنده “تدبیر خداوند”
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد.زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید دختر کوچکش را به او داد.زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید،ماشین را روشن کرد و به نزدیک ترین داروخانه ر …
بوم خاکستری
یکدخترک به همراه سایر همکلاسی ها سوار بر وانت به سوی آینده ای رنگی ، در حرکت است. فاطمه در سر آرزوی کسب مقام استانی در رشته نقاشی دارد تا شاید بتواند با فروش جایزه اش اندکی از سرفه های خشک پدر بکاهد. معلم هراز گاهی از پنجره نگا …