هادي ساعي ازجمله ورزشكاران تاريخ ورزش ايران است كه صرف نظر از 2 مدال طلا و يك مدال برنزش در بازي هاي المپيك كه او را از اين حيث به عنوان پرافتخارترين ورزشكار ايران معرفي كرده است، به واسطه اخلاق نيكو و كارهاي خيرخواهانه اش به عنوان يك الگوي واقعي براي نسل جوان ورزش ايران مطرح است.

او گرچه حالا 33 سال دارد، اما در كنار تحصيل، عضو شوراي شهر تهران است و به تجارب ارزنده اي در زمينه امور مديريتي دست يافته است تا امروز سوداي حضور در بالاترين مرجع بين المللي ورزش، يعني كميته بين المللي المپيك را در سر بپروراند. او در اين زمينه مي گويد: سيستم ورزش ايران بايد به جاي حمايت از چهره هاي سياسي كه حضوري مقطعي در ورزش دارند، به نامداران جهاني همچون علي دايي، برادران خادم، عليرضا دبير و امثالهم توجه كند تا توسط آنان صاحب كرسي هاي بين المللي در عرصه ورزش شود.
ساعي بر عكس هميشه كه در حرف زدن و مصاحبه هايش محتاط است، در مصاحبه با جام جم از هر دري سخن گفت؛ از نامهرباني هايي كه در حقش صورت گرفته تا استقبال از تشكيل وزارت ورزش و جوانان. پاي صحبت او نشستيم تا بيشتر از ديدگاه هاي او با خبر شويم.
اين طور مصاحبه را شروع كنيم، هادي ساعي كه پس از المپيك پكن در قامت پرافتخارترين ورزشكار تاريخ ايران از دنياي قهرماني خداحافظي كرد، صرف نظر از عضويت در شوراي شهر تهران در حال حاضر مشغول چه كاري است و اساسا آيا ارتباط خود را با ورزش حفظ كرده است؟
از روزي كه از دنياي قهرماني خداحافظي كردم ارتباطم را با ورزش و مخصوصا با تكواندو قطع نكرده ام، به طوري كه در مقاطعي عضو هيات مديره باشگاه سايپا و سپس عضو هيات مديره باشگاه نفت بودم. در حال حاضر هم عضو هيات رئيسه فدراسيون تكواندو هستم و در عين حال به عنوان مدير تيم هاي ملي نوجوانان تكواندو انجام وظيفه مي كنم. ضمن اين كه در رده هاي سني نوجوانان و بزرگسالان هم چند تيم در ليگ تكواندو و ليگ بسيج دارم. خوشبختانه در بخش تيمداري هم عملكرد خوبي داشته ام و تيم هايم خوب نتيجه گرفته اند. از طرف ديگر براي برگزاري كلاس هاي بين المللي مربيگري هرچند وقت يك بار به كشورهاي مختلف مي روم، به طوري كه در ماه هاي گذشته در فرانسه، دانمارك، ايتاليا و كانادا كلاس برگزار كرده و قرار است بزودي در مكزيك نيز يك دوره مربيگري داشته باشم. اينها را گفتم كه بگويم از ورزش دور نيستم و هنوز هم ورزشي هستم و حتي تمرين هم مي كنم. در حال حاضر سواركاري را به صورت حرفه اي دنبال مي كنم، چرا كه همچون گذشته 3، 4 راس اسب دارم و به اين رشته خيلي علاقه مندم و خوشبختانه امسال به جايگاه خوبي هم دست يافته ام.
مگر در مسابقات سواركاري هم شركت مي كنيد؟
بله، در چند مسابقه استاني تهران و چند مسابقه در سطح قهرماني كشور شركت كرده و به عناوين سومي، چهارمي و هفتمي دست يافته ام. خلاصه در اكثر مسابقاتي كه شركت كرده ام به واسطه كسب عنوان، صاحب جايزه نيز شده ام. چون در اين رشته خبري از محدوديت سني و خداحافظي اجباري از دنياي قهرماني نيست، دوست دارم آن را ادامه داده و به افتخاراتي دست پيدا كنم.
با وجود اين همه مشغله وقت كم نمي آوريد؟
نه، كارم زياده، اما با برنامه ريزي تلاش دارم به همه كارهايم برسم.
با توجه به عقبه تجربي ارزشمند شما در دنياي قهرماني و درك واقعي تلخي و شيريني هاي ورزش ايران، براي خوانندگان جالب خواهد بود كه نظر شما را به عنوان يكي از اعضاي شوراي شهر تهران، پيرامون داغ ترين بحث روز ورزش يعني تصويب تاسيس وزارتخانه ورزش و جوانان جويا شويم. آن هم در شرايطي كه مسوولان سازمان ورزش و روساي فدراسيون ها اين اقدام را بر خلاف مصالح ورزش ايران ارزيابي كرده اند؟
در مجموع نفس وزارتخانه شدن، خيلي كمك حال ورزش ايران خواهد بود. به طور مشخص وقتي سازمان تربيت بدني به عنوان معاونت رئيس جمهور اداره شود كنترل و نظارت لازم بر آن وجود ندارد و با تاسيس وزارت ورزش و جوانان، مجلس نظارت و كنترل بيشتري بر برنامه ها خواهد داشت. در اين صورت اگر در ورزش شاهد نقطه ضعفي باشند مي توانند با سوال و حتي استيضاح وزير مربوطه را وادار به پاسخگويي به افكار عمومي نمايند. در نتيجه از اين حيث مطمئن باشيد كه وزارتخانه با توجه به تعريف و ساختاري كه خواهد داشت به مراتب عملكرد موفق تري نسبت به سيستم كنوني دارد.
اما منتقدان وزارت ورزش بر اين اعتقادند كه با سيستم فعلي كه رئيس سازمان تربيت بدني معاون رئيس جمهور تلقي مي شود، ورزش بيشتر مورد توجه دولتمردان خواهد بود و بهتر مي تواند امتياز و اعتبار بگيرد.
مي خواهم طوري در اين باره صحبت كنم كه براي خيلي ها ملموس باشد، به نظر من و به عنوان ورزشكاري كه حضور 5 معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان تربيت بدني را در ورزش تجربه كرده ام، پيش از اين همه توجه به ورزش به ارتباط رئيس سازمان تربيت بدني با رئيس جمهور منوط مي شد، اگر اين ارتباط در سطحي خوب قرار داشت اعتبارات خوبي نيز جذب ورزش مي شد. در نتيجه اين نگاه و توجه به ورزش تعريف شده نيست و ممكن است شدت و ضعف داشته باشد. ضمن اين كه هميشه احتمال سليقه اي كار كردن در ورزش هست. اين در حالي است كه اگر يك وزارتخانه ساختار درستي داشته باشد، با برنامه ريزي خوب مي تواند امور ورزش را به بهترين شكل پيش ببرد و همه چيز از مجاري قانوني آن به اجرا گذاشته شود. بطور طبيعي در چنين شرايطي ديگر نيازي به اين ارتباطات براي جذب بودجه بيشتر نيست و ورزش صاحب رديف بودجه مشخص مي شود. زياد يا كم بودن اين بودجه اهميتي ندارد، مهم اين است كه يك مبلغ مشخصي به ورزش اختصاص مي يابد و بر اساس آن مي توان برنامه ريزي واقعي داشت، اما جذب اعتبارات مقطعي ناشي از دوستي رئيس سازمان تربيت بدني و رئيس جمهور، صرفا يك مسكن است و نمي تواند دردي از دردهاي ورزش را دوا كند.
حالا اين پاسخگو شدن رئيس ورزش را بايد يك فرصت دانست يا تهديد؟ چرا كه اين بيم وجود دارد كه مثلا با هر شكست فوتبال، وزير ورزش استيضاح شده و از اين حيث چالشي بزرگ براي ورزش ايجاد شود.
بالاخره نماينده مجلس اين موضوع را درك مي كند كه يك طرف ورزش برد است و طرف ديگرش باخت و نبايد با يك شكست وزير را استيضاح كرد. اينجا ورزش است و وضعيت و شرايط آن با وزارتخانه هاي ديگر فرق مي كند. در هيچ جاي ورزش تضميني وجود ندارد كه هميشه پيروز باشيم. البته نبايد زياد در اين زمينه نگران بود بلكه بايد پاسخگو بودن را از دريچه ديگري مورد توجه قرار دهيم. اين كه پولي كه وارد سيستم ورزش شده و سازمان تربيت بدني آن را به فدراسيون ها تخصيص مي دهد در واقع آن جزء هزينه هاي ورزش به حساب مي آيد. اين درست كه در فدراسيون ها ذيحسابي وجود دارد، اما در كل وضعيت به گونه اي است كه اگر يك فدراسيون هيچ سند و حساب و كتابي مثلا درباره بودجه 500 ميليوني خود ارائه ندهد، اتفاقي نمي افتد چون آن پول جزو هزينه ها به حساب آمده است. اين درست كه مي گويند رسيد و فهرست هزينه كرد خود را اعلام مي كنند، اما پول اختصاص يافته به ورزش، هزينه شده تلقي مي شود؛ حال با برنامه يا بي برنامه.
در اين رابطه فكر مي كنيد صرفا با وزارتخانه شدن، مشكلات ورزش ايران حل مي شود؟
به نظر من بزرگ ترين مشكل ورزش ما اين است كه نمي دانيم به دنبال چه هستيم. بعضي كشورها تكليف خود را با ورزش مشخص كرده اند، مثلا سوئد ورزش را با محوريت و سياست ورزش همگاني دنبال مي كند ولي آنقدر ساختار ورزش همگاني را خوب اجرا مي كند كه از همان ورزش همگاني به ورزش قهرماني رسيده است. در عين حال آنها مثل ما براي ورزش قهرماني زياد ارزش قائل نيستند و مي بينيم كه در المپيك ها و رقابت هاي جهاني اكثر رشته هاي ورزشي، بالاتر از ما هم قرار مي گيرند، چرا؟ چون ساختار ورزش آنها تعريف شده است و به درستي در درون اين ساختار برنامه ها پيش مي رود. جالب اين كه اين قبيل كشورها وقتي يك ورزشكارشان قهرمان المپيك مي شود، تنها به او خسته نباشيد مي گويند ؛ يعني مثل ما نيستند كه جايزه 100 ميليون توماني به وي اختصاص دهند. به هر حال آنچه كه من در اين چند ساله در كشورمان ديدم اين كه ساختار ورزش ما بر برپايه ورزش قهرماني است و اين برايمان مهم است كه قهرمان آسيا و جهان شويم. جالب اين كه زمينه اين قهرماني را نيز نداريم و فقط مي خواهيم مقطعي نتيجه بگيريم؛ البته براي اين نتيجه گيري مقطعي نيز خيلي هزينه مي كنيم. در واقع ما از خيلي بيشتر از كشورهاي ديگر پول خرج مي كنيم و در عين حال نسبت به خيلي ها نتيجه ضعيفي مي گيريم، به اين دليل كه ساختار ورزش ما درست نيست.
شما در حالي اين صحبت را مي كنيد كه ذهنيت غالب جامعه دال بر اين است كه ورزشكاران كشورهاي پيشرفته به دليل امكانات وسيعي كه در اختيار دارند مي توانند به توفيقات بزرگي در عرصه ورزش جهان و المپيك دست پيدا كنند.
معتقدم چون در ورزش ايران به دنبال كسب مدال هستيم بيشتر از بسياري از كشورها هزينه مي كنيم. من اگر اين حرف را مي زنم به دليل اين است كه وضعيت ورزشكاران رشته هايي مثل تكواندو را در كشورهاي پرقدرت ورزش ديده ام. انصافا خيلي از كشورها مثل ما اردوي تداركاتي برگزار نمي كنند و خبري از پرداخت حقوق به ورزشكاران ملي نيست و در نتيجه چنين هزينه هاي بالايي ندارند. بر اين اساس مي بينيم امكاناتي كه براي تيم هاي ملي شان در نظر مي گيرند يك سوم امكانات ما هم نيست. اينجا تكواندو را مثال مي زنم، ملي پوشان ما تمام وقت در اردو هستند و حقوق مي گيرند در حالي كه كشوري مثل دانمارك اصلا اردو برگزار نمي كند و يك هفته قبل ازمسابقات دور هم جمع مي شوند يا كانادايي ها مي گفتند ما بعضي وقت ها پول بليت هواپيما را نيز جهت عزيمت به محل برگزاري مسابقات شخصا پرداخت مي كنيم و وقتي هم قهرمان جهان مي شويم جايزه اي به ما داده نمي شود.
پس با چه انگيزه اي ورزش قهرماني را دنبال مي كنند؟
آنها فقط براي كسب افتخار شخصي ورزش مي كنند. صرف نظر از رشته هاي درآمدزايي همچون فوتبال كه كاملا حرفه اي هستند، اكثر كشورها مثل ما براي ورزش هزينه نمي كنند و بهتر از ما نتيجه مي گيرند، چرا؟ چون آنها در سطح پايه و رده هاي سني هزينه مي كنند و ورزشكار ملي آنها بر اساس انگيزه خود پيش مي رود. البته امكاناتي هم به آنها مي دهند اما نه مثل ايران. اينجا اين طرز فكر اشتباه جاافتاده كه آقا! حريفان ما چين و كره جنوبي اند و با امكانات زياد تمرين مي كنند، در حالي كه اصلا اين طور نيست. شايد آنها براي المپيك تدارك وسيعي داشته باشند، اما در اين مورد هم من فكر مي كنم ما جزو كشورهايي هستيم كه خيلي هزينه مي كنيم، شايد جزو 15 كشور اول دنيا از اين حيث.
فكر مي كنيد ريشه اين وضعيت ورزش ايران كجاست كه با وجود تزريق پول و امكانات، نتايج متناسبي با اين سرمايه گذاري حاصل نمي شود؟
ما هزينه مي كنيم، اما اين هزينه هرچقدر هم بالا باشد مقطعي است و كشورهاي پيشرفته در رده سني پايين هزينه مي كنند؛ چرا تيم ملي فوتبال ما نتيجه نمي گيرد چون در باشگاه هاي ما مشكل دارند. ما اين انتظار را داشتيم كه تيم ملي فوتبال ما كره جنوبي را شكست دهد، واقعا اگر اين اتفاق مي افتاد يا ظلم بود يا از اتفاقات نادر ورزش كه هر 5 و 10 سال يك بار رخ مي دهد. در زماني ما كره و ژاپن را راحت مي برديم، اما وقتي در جا زديم و آنها زيرساخت باشگاه هاي خود را درست كردند، قضيه فرق كرد. معتقدم به تبع درست شدن وضعيت باشگاه ها و بهره مندي آنها از ساختاري قوي، تيم ملي هم درست مي شود. چرا تكواندو ما پيشرفت خوبي داشته است و قهرمان و نايب قهرمان جهان مي شود چون 18 سال است مسابقات ليگ در رده هاي مختلف داريم، منظم و بي وقفه. در حالي كه در هيچ جاي دنيا حتي در كره هم ليگ تكواندوي وجود ندارد. وقتي باشگاه ها سرمايه گذاري مي كنند، تيم ملي هم مشكلي ندارد؛ چون ملي پوشان با آمادگي 80 درصدي به اردوي تيم ملي مي آيند و مربيان تيم ملي كار سختي ندارند و كار اصلي در باشگاه ها انجام شده است. بنابراين در جهت توسعه ورزش، بايد اصلاح نظام باشگاهداري هم در دستور كار ورزش ايران قرار بگيرد.
بدون اغراق تكواندو ازجمله فدراسيون هاي موفق ورزش ماست، چطور مي شود اين موفقيت را به همه رشته ها تسري بخشيد؟
وقتي ورزش وزارتخانه شود و ساختار درستي براي آن تعريف شود مي توانيم در همه رشته ها وضعيتي مشابه تكواندو داشته باشيم، اما اگر برخورد درستي با اين موضوع نشود و فقط اسم آن از سازمان به وزارتخانه تغيير كند، هيچ تغييري ايجاد نمي شود.
چه اتفاقي مد نظر شماست كه بايد در اين فعل و انفعال صورت گيرد؟
بالاخره سيستم يك وزارتخانه با يك سازمان بايد خيلي با هم فرق داشته باشد و اين موضوع حتي در چارت سازماني هم مشخص است.
با اين تفاسير وزارت ورزش بايد روي بخش ورزش همگاني متمركز شود يا ورزش قهرماني.
همان طور كه در اصل 44 هم هست متولي ورزش همگاني شهرداري ها هستند و بايد سياستگذاري و برنامه ريزي اين ورزش به شهرداري ها واگذار شود.
حالا به عنوان يكي از چهره هاي ورزشي عضو شوراي شهر، عملكرد شهرداري تهران را در بعد ورزش همگاني چطور ارزيابي مي كنيد؟
امروز اتفاقي كه در شهرداري تهران افتاده در هيچ جاي دنيا رخ نداده است. اين كه 3 قهرمان المپيك در مديريت شهري سهيم شوند، اين طبيعتا فرصتي است براي توسعه ورزش در پايتخت. اگر مردم تهران به ما اعتماد كرده اند به دليل پيشينه ورزشي ماست و خوشبختانه در همين مسير هم گام برمي داريم. شايد قبل از ما براي ورزش تهران خيلي كار مي شد، اما به چشم نمي آمد. اين در حالي است كه امروز در تهران به اين بزرگي، اتفاقي افتاده كه ورزش همگاني به چشم مي آيد. حداقل در پارك ها، مجامع عمومي و سالن هاي ورزشي شهرداري تهران اين اتفاق نمود عيني دارد. گرچه من، رسول خادم و عليرضا دبير هر سه نفر حرفه اي فكر مي كنيم و ممكن است اين ذهنيت وجود داشته باشد كه دنبال ورزش حرفه اي و تيمداري باشيم، اما واقعا چنين رويكرد به موضوع نداريم. سياست ما در شورا اين است كه تيمداري نكنيم و فضايي را ايجاد كنيم كه همه اقشار جامعه بتوانند ورزش كرده و ورزش جزئي از سبد خانوار خانواده هاي تهراني شود. براي نيل به اين مهم سعي كرديم هزينه ورزش را آنقدر پايين بياوريم كه همه بتوانند ورزش كنند. شايد باور كردنش سخت باشد، اما امروز در تهران استخرهايي داريم كه ورودي آنها فقط هزار تومان است، اين وضعيت را در هيچ شهرستاني نمي توانيد ببينيد. بهترين استخر ما در نياوران كه مشابهش در آن منطقه حداقل 25 هزار تومان ورودي دارد فقط با 5 هزار تومان قابل استفاده است. در همان منطقه يعني منطقه يك، استخر هزار توماني هم داريم. يعني از يك حمام عمومي نيز ارزان تر است، بنابراين ما كاري كرديم كه همه بتوانند ورزش كنند.
ضمن اين كه در فصل تابستان مسابقات محلات را برگزار مي كنيم. يك مسابقه فوتبال برگزار مي كنيم كه 3 هزار تيم محلي در آن شركت دارند، از اين تعداد اگر 20 بازيكن هم وارد بخش حرفه اي شوند يك موفقيت بزرگ است. از اينجا به بعد بايد بر عهده وزارت ورزش و جوانان باشد. يك جاي ديگر هم كه مشكل اساسي داريم و به نظر من حلقه مفقوده ورزش ما محسوب مي شود، آموزش و پرورش است. ما در اين بخش بشدت با عقب افتادگي مواجه هستيم يعني درست زماني كه يك انسان مي تواند آموزش ببيند، با فقر امكانات مواجه هستيم. اگر ورزش كشورهاي پيشرفته اي مثل آمريكا را نگاه كنيد، مي بينيد قهرمانان و اعضاي تيم ملي آنها همه از دل دانشگاه ها و دبيرستان ها بيرون مي آيند. اين در حالي است كه تا 15 سال پيش قهرمانان ما اكثرا سطح سوادشان زير ديپلم بود. خوشبختانه با بورسيه دانشگاه آزاد و به تبع آن بورسيه دانشگاه هاي دولتي، حالا ورزشكاران ما با سواد و تحصيلكرده هستند، اما هنوز يك ايراد بزرگ هست و آن اين كه ورزشكار ما ابتدا مجبور است قهرمان شده و بعد وارد دانشگاه شود، درست برعكس كشورهاي پيشرفته. بي ترديد بايد در آموزش و پرورش پايه هاي ورزش شكل بگيرد و فرد زماني كه درس مي خواند به ورزش هم بپردازد تا در همان سن و سال استعداديابي شوند. يك دانش آموز استعداد شنا دارد، اما وقتي او 19 ساله شود كه ديگر نمي توان از او يك قهرمان شنا ساخت. خاطره اي در اين زمينه دارم كه شنيدني است، وقتي در 6 ـ 7 سالگي وارد تكواندو شدم دوستي داشتم كه مي رفت باشگاه بوكس، به حدي قد كوتاه و كوچك بود كه دستكش بوكس اندازه دستش نبود.14 ساله كه شد تازه رفت سراغ ژيمناستيك، در حالي كه بايد سيستمي وجود داشته باشد تا او را توجيه كند 14 سالگي براي ژيمناست شدن مناسب نيست.
به عبارتي قهرماناني مثل شما از دل سيستم بيرون نيامده اند و به صورت جرقه اي ظهور كرده اند؟
همين طوره، اما دردناك تر اين كه ما خيلي از قهرمانان را داشته ايم كه بعد از يك بار قهرمان شدن كنار رفته اند. چون سيستم ما توانايي حفظ اين قهرمانان را ندارد. در حالي كه برخي ورزشكاران ممكن است بتوانند خود را حفظ كنند و ساليان متمادي در اوج بمانند. خيلي از قهرمانان نياز دارند كه به آنها كمك شود مخصوصا بعد از قهرماني اولشان بايد مواظب آنها بود و آنها را كنترل كرد، چون بعد از قهرمان شدن اطراف او شلوغ مي شود از رفيق، دوست و فاميل گرفته تا خبرنگار و مردم. در واقع در كانون توجه قرار مي گيرد و اگر نتواند خود را مديريت كند زود از قهرماني خارج شده و وارد فازهاي ديگر مي شود.

اشاره كرديد كه 5، 6 رئيس سازمان تربيت بدني به خود ديده ايد، حالا كه سازمان تربيت بدني دارد به تاريخ مي پيوندد و ديگر وجود خارجي نخواهد داشت به عنوان يك ورزشكار ديروز و مدير امروز كه هنوز هم از ورزش دور نيستيد، فكر مي كنيد موفق ترين رئيس سازمان ورزش، چه كسي بود؟
به نظر من هاشمي طبا موفق ترين رئيس سازمان تربيت بدني بود؛ چراكه در دوره مديريت هاشمي طبا ورزش ما علمي شد. قبل از او بنا به شرايط خاص كشورمان ورزش براساس تجربه و آزمون و خطا پيش مي رفت، اما هاشمي طبا گرچه ورزشي نبود، اما فوق العاده به ورزش علاقه مند بود و جزو اولين كساني بود كه درباره ورزش كتاب آمادگي جسماني نوشت و ورزش كشور را با برگزاري كلاس هاي مربيگري، داوري و حتي برگزاري دوره هاي آموزشي براي قهرمانان به سمت علمي شدن برد. تاسيس آكادمي ملي المپيك و انجام تست هاي علمي از قهرمانان، توجه به بحث تغذيه، روان شناسي ورزشي و... همه در اين دوره اتفاق افتاد. در حالي كه قبلش نه اردوي درست و حسابي براي تيم هاي ملي بود و نه سنجش علمي؛ البته هر يك از روساي سازمان تربيت بدني در بخش هايي خوب كار كرده اند، مثلا در دوره بعد يعني در دوره محسن مهرعليزاده سيستم علمي شدن ورزشكاران شكل گرفت. يعني ورزشكاران دانشگاهي شدند و اين خيلي به ما كمك كرد. به عنوان مثال خود من تربيت بدني خواندم، وقتي تمرين مي كردم مي دانستم تمرين هوازي چيست و اسيد لاكتيك چيست. زمان مهر عليزاده از كاري كه هاشمي طبا شروع كرده بود استفاده كرديم و نتيجه آن را در المپيك سيدني و آتن ديديم. محمد علي آبادي هم به بخش ديگري از ورزش يعني زير ساخت ها توجه ويژه اي نمود كه قبلا در آن با ضعف هاي اساسي مواجه بوديم. او در مسير عمراني و ساخت و ساز به ورزش كمك كرد و علي سعيدلو هم به هر حال به ورزش قهرماني توجه دارد و در گوانگجو عملكرد خوبي داشت.
حالا با اين تفاسير شما هم مثل خيلي از قهرمانان ديروز ورزش قائل به اين هستيد كه يك فرد ورزشي در راس وزارت ورزش قرار بگيرد؟
چرا كه نه، الان قهرمانان خوب و با سواد زيادي داريم كه در مديريت هم با تجربه هستند. افرادي مثل براداران خادم كه ثابت كرده اند ورزشكاران هم مي توانند مديران خوبي باشند.
چرا هيچ وقت در ورزش به اين طيف اعتماد مديريتي نمي شود؟
يك مقداري خود ما ورزشكاران مقصر هستيم و پشت همديگر را نمي گيريم؛ البته فكر مي كنم تا الان افرادي را در سطح مديريت ورزش نداشتيم، ولي امروز قهرمانان تحصيلكرده اي داريم كه تجربه مديريتي هم پيدا كرده اند. نمونه آن حميد سجادي كه معاون سازمان تربيت بدني است و دكتراي تربيت بدني دارد، اما چرا نبايد سكاندار ورزش از جنس ورزش باشد. ما اگر در شوراي شهر هستيم اشتباهي رفتيم، جاي ما سيستم ورزش است. براي منِ نوعي خيلي راحت تر است كه در سازمان تربيت بدني كار كنم تا در شوراي شهر. گرچه در شورا جا افتاده ام و كارم را ياد گرفته ام، اما ورزش كشور براي ما هزينه كرده است و نبايد بگذاريم قهرمانان ما از ورزش دور شوند. اعتقاد دارم از صدر تا ذيل سازمان ورزش يا وزارت ورزش يعني از رئيس يا وزير گرفته تا دربان آن بايد ورزشكار باشد، چون اينجا بحث تخصص است و يك مهندس كشاورزي نمي تواند در پتروشيمي موفق باشد.
به لزوم وجود رويكرد تخصصي در مديريت اشاره كرديد و اين كه با وجود مديران متخصص موفقيت قابل دسترس تر است، شما سال گذشته به عنوان قهرمان تكواندو قصد داشتيد رئيس فدراسيون تكواندو شويد كه در نهايت از كانديداتوري انصراف داديد، فكر مي كنيد روزي برسد كه رئيس فدراسيون تكواندو يا وزير ورزش شويد؟
هدفم خيلي بالاتر از اينهاست و دنبال كسب كرسي بين المللي در ورزش هستم، چون احساس مي كنم مي توانم اين كار را انجام دهم و شرايط آن را نيز دارم. در اين راه سيستم ورزش بايد از من حمايت كند.
در اين رابطه سيستم ورزش با شما همراهي مي كند؟
فدراسيون تكواندو و سيد محمد پولادگر كمك مي كنند. به نظر من كرسي گرفتن در كميته بين المللي المپيك براي من خيلي راحت است. اگر كميته ملي المپيك مي خواهد براي كسي كرسي كسب كند بايد بررسي كند كه چه كسي بيشترين شانس را دارد. آنها هر از گاهي براي مسوولان سياسي تلاش مي كنند و به جايي نمي رسند. حتي در انتخاباتAFC هم به مشكل مي خورند. خب براي علي دايي، ساعي، خادم ها، عليرضا دبير و عليرضا حيدري رايزني كنيد كه افراد شناخته شده اي در ورزش دنيا هستند. اگر در سال هاي گذشته براي اين قبيل افراد تلاش مي شد الان ورزش ما هم صاحب كرسي كميته بين المللي المپيك (IOC) بود. يكي از كساني كه اين كرسي را دارد تكواندوكار كره اي است كه فقط يك طلاي المپيك را دارد و با حمايت كشورش به اينجا رسيده است. جالب اين كه او به من مي گويد بيا تا كمكت كنم تو هم صاحب اين كرسي شوي، چون با 3 مدال المپيك و 8 مدال جهاني، راحت در اين كار موفق مي شوي، اما من به تنهايي كه نمي توانم براي خودم كرسي كسب كنم، در مجامع بين المللي بايد از سوي كشورت مورد حمايت باشي. من الان خيلي موقعيت خوبي دارم، هم مدال المپيك دارم و هم به عنوان منتخب مردم عضو شوراي شهر هستم و اين امتياز بزرگي تلقي مي شود، چون من يك پست انتخابي دارم نه انتصابي. بزرگترين اشتباه سيستم ورزش ما اين بود كه كرسي مصطفي هاشمي طبا را در IOC از دست داد، در صورتي كه مي توانستيم با حفظ او حتي در سمت تشريفاني نايب رئيس دوم كميته ملي المپيك ايران اين كرسي را حفظ كنيم. بعد از آن اتفاق هرچه تلاش شده كه براي يك فرد سياسي كرسي بگيرند به جايي نرسيده اند. در حالي كه يك قهرمان المپيك حتي اگر در كشور خودش پست و منصبي نداشته باشد او را از IOC كنار نمي گذارند، چون او به واسطه ورزش شناخته شده است نه به واسطه يك حكم انتصابي و مقطعي.
قدري هم به نتايج ورزش در سال 89 بپردازيم، موفقيت گوانگجو باعث شده كه اميدهاي زيادي نسبت به كسب موفقيت در المپيك لندن به وجود آيد، به نظر شما نتايج ورزش ايران دربازي هاي آسيايي گوانگجو حماسه بود يا جرقه؟
در اين رابطه فقط به گفتن اين جمله اكتفا مي كنم كه اگر نتايج گوانگجو حماسه بوده بايد در المپيك لندن هم در نوع خود تكرار شود و البته اميدوارم اين اتفاق بيفتد.
بسيار خب، به افتخارات دوران قهرماني ات اشاره داشتي و اين كه به واسطه اين افتخارات به فرد شناخته شده اي در ورزش جهان تبديل شده ايد. اگر كمي برگرديم عقب و به بازي هاي المپيك پكن يعني سال خداحافظي شما از دنياي قهرماني، انتقادات زيادي در همان مقطع مي شد مبني بر اين كه هادي ساعي براي المپيكي شدن نان افتخارات گذشته اش را خورد و با نگاه ويژه فدراسيون به عنوان يكي از 2 تكواندوكار اعزامي به المپيك انتخاب شد.
اصلا اين طوري نيست و من حمايتي از فدراسيون نديدم. بر عكس در طول 16 سالي كه در دنياي قهرماني حضور داشتم يك سال آخر به اندازه تمام 15 سال قبل زجر كشيدم، باعث آن هم فدراسيون بود، فدراسيون كجا از من حمايت كرد.
يعني حمايتي نكرد؟
نه، با وجود اين كه 2 سال است در اين رابطه سكوت كرده ام از شما مي خواهم كه بنويسيد ملي پوش شدن هادي ساعي در المپيك پكن روال عادي خود را سپري كرد و فدراسيون در اين رابطه نه تنها نگاه ويژه اي به من نداشت، بلكه حمايتي هم نكرد. فضا طوري شده بود كه بعضي ها در مجلس بر عليه من امضا جمع كردند كه به المپيك نروم، حالا به هر دليلي. فدراسيون اين وسط براي من چكار كرد؟ با وجود اين كه برخي اين طرف و آن طرف عليه من مصاحبه مي كردند، من سكوت كردم و با هيچ كس مصاحبه نكردم. من هم مي توانستم اين كار ها را بكنم يا آن دوستي كه رفت اين كارها را كرد؟ من كه عضو شوراي شهرم بودم و دستم هم بازتر بود. حداقل 14 عضو شورا مي گفتند هادي مي خواهي ازت حمايت كنيم، اما پاسخ من منفي بود. جالب اين كه همين آقا (اشاره به يوسف كرمي) بهترين برنز زندگي اش را از من دارد، او در آن مسابقات نمي خواست به كارش ادامه دهد و اين من بودم كه او را وادار كردم اين كار را بكند. به هر حال در شرايطي كه فضاي سنگني عليه من درست شده بود، فدراسيون هيچ كاري برايم نكرد.
اما به هر حال به عنوان يكي از دو ملي پوش اعزامي به المپيك انتخاب شديد؟
در اين مورد فدراسيون هيچ تاثيري نداشت و تا روز آخر بشدت من را زجر دادند. من براساس شايستگي خودم به عنوان ملي پوش اعزامي به المپيك انتخاب شدم. يك بار در انتخابي شركت كردم و دستم شكست، رفتم عمل كردم در حالي كه دستم بخيه داشت و دكتر رازي، معتمد سازمان و كميته المپيك و همه فدراسيون ها من را عمل كرده بود و حتي تمرين كردن را برايم ممنوع كرده بود، اما پنجشنبه عمل كردم و شنبه سر تمرين بودم ولي آنها گفتند بيا در انتخابي شركت كن. فدراسيون اين جوري از من حمايت كرده است؟ فدراسيون مي خواست مرا با دست بخيه زده به داخل زمين مسابقه بفرستد. در انتخاب شدنم هيچ كس هيچ كمكي به من نكرد و شايستگي خودم بود، چون از هر لحاظ از همه سرتر بودم. در تست هاي آمادگي جسماني 16+ بودم، اما آن دوستمان 2ـ بود. حرفي كه دارم مي زنم سند دارد. قبل از شركت در رقابت هاي گزينشي المپيك در انتخابي شركت كردم و آن دوستمان حاضر نشد با من انتخابي بزند.
با اين وضعيت چطوره كه به عنوان مدير تيم هاي نوجوانان تكواندو با فدراسيون همكاري مي كنيد؟
به هر حال سيدمحمد پولادگر در عين محتاط بودن فوق العاده انسان دوست داشتني و خوبي است و من خودم را عضوي از اين تكواندو مي دانم و نمي خواهم از كاري كه از دستم برمي آيد دريغ كنم. موفقيت فدراسيون موفقيت همه ما تكواندوكاران است، ضمن اين كه خودم عضوي از هيات رئيسه فدراسيون نيز هستم.
در اين ميان با وجود اين كه رضا مهماندوست سرمربي تيم ملي عملكرد درخشاني داشته است، اما يكي از انتقاداتي كه هميشه متوجه اوست، اين كه او با همدوره اي هاي شما خوب برخورد نكرده است، مشكل از كجاست.
نمي خواهم زياد به گذشته برگردم و ممكن است صحبت هاي من در اين رابطه حواشي ناخوشايندي براي تكواندو داشته باشد، فكر مي كنم در اين رابطه سوءتفاهماتي وجود داشته است و تركش اين وضعيتي كه مي گوييد به خود من هم خورده است. در واقع قبل از اين كه رضا مهماندوست سرمربي تيم ملي شود پيشنهاد سرمربيگري را فدراسيون به من داد، اما من زير بار نرفتم و ترجيح دادم به فعاليتم در دوران قهرماني ادامه دهم. همين مساله باعث ايجاد سوءتفاهم شده بود و اين كه او تصور مي كرد من حرفش را نمي خوانم، اما من در اردوها طوري رفتار كردم كه در نهايت اين سوءتفاهم برطرف شد.
اما بايد پذيرفت كه مهماندوست كارنامه موفقي در تيم ملي دارد.
من واقعا از اين جهت خوشحالم و آرزو مي كنم بهتر از اين هم نتيجه بگيرد، اما بي انصافي است كه به تيم دوره ما كم لطفي شود و عملكرد ما زير سوال برود. تيم قبلي را با اين تيم مقايسه كنيد كدام يك از نفرات كنوني با نفرات قبلي قابل مقايسه هستند، اگر در زمان تكواندوكاراني مثل فيض الله نفجم، بهزاد خداداد، اميد غلامزاده، مهدي بي باك، من و مرتضي رستمي، سيستم هوگوي الكترونيكي و بازبيني فيلم مسابقه يكي از اركان اصلي قضاوت داوران بود كه ما 10 سال پيش قهرمان جهان مي شديم و حريفان كره اي را با اختلاف 5 امتياز شكست مي داديم، اما در دوره ما داوران حق خوري زياد مي كردند، در جهاني آلمان يكي از ضربات پايم به صورت حريف كره اي خورد و او نقش برزمين شد، اما داوران يك امتياز به او دادند تا اين كه فرداي مسابقه روزنامه ها آن عكس را چاپ كردند و داوران آمدند عذرخواهي كردند ولي چه فايده. مي خواهم بگويم شك نكنيد تغيير شيوه داوري و استفاده از هوگوي الكترونيكي و بازيبني فيلم مسابقات در موفقيت هاي اخير نقش داشته است.
اما همين تغيير شيوه داوري هم به نوعي دستاورد فدراسيون تكواندوست و حاصل رايزني ها و كسب كرسي هاي بين المللي اين رشته.
البته و بايد در اين رابطه از پولادگر تشكر كرد. حرف من اين است كه نسل همدوره اي من بدشانس بود كه چنين وضعيتي وجود نداشت و اميدوارم نسل فعلي از اين وضعيت نهايت استفاده را ببرد.
ازبين تكواندوكاران فعلي، محمد باقري معتمد را با شما مقايسه مي كنند، در اين رابطه چه نظري داريد؟
به نظر من باقري معتمد تنها كسي است كه اگر آماده و سرحال باشد 70 درصد شانس اين را دارد كه مدال طلاي المپيك را كسب كند، البته براي همه ملي پوشانمان آرزوي توفيق دارم و همه بايد براي كسب افتخار پرقدرت و استوار پيش بروند.
گردآوری و تهیه : TakeDel.com